برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
به نام خدا
درست از همون زمانی که زندگی مطابق اونچه تصور می کردم و در ذهنم چیده بودم
جلو نرفت زندگی برایم مشکل و
ذهنم پر از چالش شد...
شدم یک آدم با سوال همیشگی که من از زندگی چی می خوام ..
اصلا من اینجا چکار می کنم ...؟؟
نمی خوام خودمو سانسور کنم یا مثل همیشه روی دردهام سرپوش بذارم ..من راهم رو به عنوان یک زن بومی وسنتی انتخاب کردم..
ازدواج ..و اندکی بعد فرزند آوری و بعد تربیت بچه ها گرفتاری بچه ها و اینکه انقدر سرگرم بچه و زندگی بشوم که یادم برود سال های عمرم چگونه می روند ..
مثل خیلی
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
به نام خدا....
من اجازه نمی دهم آدم ها روی من برچسب بگذارند..
زندگی اینطور نمی ماند..
من نمی گذارم
نمی گذارم مثل کشتی رها شده و بی هدف در دریای این جهان باقی بمانم تا امواج دنیا برای من هدف تعیین کنند..
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
بسم الله....
ازصبح که چشمم رو در خانه ی پدری باز کردم و اولین روز شروع مجردی موقت رو به خودم تهنیت گفتم. توی دلم گفتم کاش بابا امروز سه چهارتا کتاب بخره من بخونم...
خلاصه که ظهر که بابا اومد خونه
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان
بسم الله الرحمن الرحیم
الان سه ساله که داداشم داره میره مدرسه..اما امان از یک روز که با نشاط بلند شده ..دریغ از یک روز که گریه نکنه نگه نمیخوام برم مدرسه !!!!!
مامان و باباهم که دیگه هیچی ...همش حرص
برچسب:
نویسنده: آریا حسینیان