هرچه خدا خواست همان می شود.

متن مرتبط با «های» در سایت هرچه خدا خواست همان می شود. نوشته شده است

دختری که رهایش نکردی!

  • نیلوبلاگ

    بسم الله.... ازصبح که چشمم رو در خانه ی پدری باز کردم و اولین روز شروع مجردی موقت رو به خودم تهنیت گفتم. توی دلم گفتم کاش بابا امروز سه چهارتا کتاب بخره من بخونم... خلاصه که ظهر که بابا اومد خونه ...

    ادامه مطلب
  • گول روزهای خوش را نخور....

  • نیلوبلاگ

    بسم الله الرحمن الرحیم.. دلم به این خوشی های چندروزه دلخوش نیست ... وقتی که این دنیا نه خوشیش موندگاره و نه غمش ...نه لبخندش میمونه نه اشکش.... مبادا این چند روزه راحتی دوباره ضعیفم کنه مبادا عادت ...

    ادامه مطلب
  • سرسره بادی های زندگی

  • نیلوبلاگ

    بعضی لحظه های زندگیدرست مثل همون لحظه ای انکه یروز تصمیم میگیری برخلاف ترس هات عمل کنیاز پله های یک سرسره بادی بلند بالا بریو با وحشت از اون بالا به پایین نگاه کنی و شیب سرسره رو نبینی ....اونجاس که سرت گیج میرهحالت تهوع بهت دست میدهخدا و پیغمبرو زیر لب یادمیکنیچشات که کامل سیاهی هاشو رفتبا یه حرکت کوچیک خودتو پرت میکنی پایین1 2 3این همه رفتی بالا اما در عرض 3 ثانیه میرسی پایینانقدر جیغ میزنی که صدات بندمیاد ولی زود حالت خوب میشه .....ولی به خودت قول میدی که عمرا دیگه پامو بزارم اینجابه درک که فکر میکنن من ترسوامبه جهنم که بقیه انقدرشجاعن که نورد تحسیننبزار همون ترسو باقی بمونم تا مرگو واسه...

    ادامه مطلب
  • جوراب های سفیدم

  • نیلوبلاگ

    عاشق پوشیدن جوراب سفید با کفش های سیاهم.. حس تضاد بیشتر از حس همرنگ بودن به چشمم ارامش می دهد... اگرچه از اصول مد و شیک پوشی این است که جورابت همرنگ شلوارت باشد ولی من عاشق پوشیدن جوراب سفید با شلوار و کفش سیاهم..... شاید این حس از بچگی هایم سرچشمه ...

    ادامه مطلب
  • تنهایه وحشی!

  • نیلوبلاگ

    تا قبل از اینکه همسایمون برام تعریف کنه چرا دختر کوچیکش توی راهرو ساختمون جیغ بنفش می کشید و التماس می کرد و نزدیک ده دقیقه ترک انداخت به تمام بلور جات جهاز مامانم فکر می کردم فقط تنهام :| ولی وقتی با خنده تعریف میکرد که ؛ اره زینب بهونه می گرفت ...

    ادامه مطلب